پنجشنبه 21 آبان ماه سال 1388

 

اگه بدونین امروز چه بلایی سر من اومد! آخه می دونین چیه ؟ همه کار این خونه با منه .خرید ، 

 

تعمیرات ، آشپزی ، رسیدگی به امور بچه ها و غیره .بنده هم راننده ی شخصی ام هم حمال ،  

 

هم تعمیرکار هم کلفت ، هم خانوم خونه هم مادر و در کنار این همه مسئولیت باید زن خوبی  

 

هم باشم ! 

 

داشتم می گفتم ... امشب مهمون داریم . آقامون که از این به بعد اونو به نام آقای تیغ   

 

می شناسید ( با الهام از وبلاگ دختر داییم نازنین ) ، دستور فرمودن باید رو کباب پز برقی کباب 

 

درست کنیم . منم صبح ماشینو آتیش کردم و رفتم دنبال گوشت گوساله کیلویی ۱۴۰۰۰ تومان  

 

یادش بخیر یه زمانی گوشت کیلویی ۲ تومن بود ( ۲ تا تک تومن ، و ما قدر ندونستیمو از ماست  

 

که بر ماست ) منظورم ماست ِ خامه ای ِ کاله است ! بگذریم ...  

 

آقا چند قدمی نرفته بودیم که یکهو ماشینمون گفت : پِت پِت پِت ..فیسسسسسسسسسس 

 

و یکهو با صدای مهیبی یه چیزی افتاد . یارو ریش پروفسوریه از تو زانتیا سرشو آورد بیرون و  

 

گفت : جیگرررررر اگزوزت افتاد .منم متقابلا داد زدم : اگزوزننه ات افتاد مرتی........ 

 

خلاصه زدم کنار دیدم اگزوز ماشینم آویزونه و حالاست که بیفته . 

 

خدایا چی کارکنم حالا؟ هرچی زنگ می زدم به امداد خودرو بر نمی داشت کسی گو شی رو . 

 

خلاصه آخرش خودم خوابیدم زیر ماشین و سعی کردم با یک سیم نازک ببندمش .ولی چشمتون 

 

روز بد نبینه که بعد از چند قدم بازم افتاد . 

 

یکهو یک پر جوان با نیش باز مثل میتی کومان اومد جلو و گفت : کمکی از دست من بر میاد؟  

 

یک نگاه خریدارانه جای برادری به سرتاپاش انداختم و گفتم : بله بله چرا که نه ؟! لامصب عینهو  

 

بهرام رادان بود . چشم آقای تیغ روشن ! خلاصه ... 

 

گفت : خانوم طناب دارین ؟ گفتم نه ! طفلک رفت دنبال طناب و بعد از ۵ دقیقه اومد و گفت طناب  

 

پیدا نکردم . 

 

یکهو دیدم یک پارچه بر سر در یک موسسه آویزونه که : 

 

مقدم مسئولان آب و فاضلاب را گرامی می داریم ... منهم که مدتها سر انشعاب فاضلاب منزل  

 

کلی در گیری با مسئولان محترم فاضلاب داشتم از فرصت به دست آمده استفاده کردم ، پارچه  

 

رو پایین کشیدم و خلاصه آقا خوش تیپه با طنابش اگزوز ماشینمو بست و کلی سفارش کرد  

 

که با دنده ۲ برم خونه . 

 

وافعا تو این دوره زمونه مردهایی مثل آقا خوش تیپه کم پیدا می شه مگه نه ؟!! حالا هر کی بود  

 

می ذاشت می رفت و اصلا کمک نمی کرد .خلاصه طناب تهیت و خیر مقدم شد طناب اگزوز  

 

ماشین من !! جل الخالق ...کار خدا رو میبینی ؟! 

 

حالا هم باید برم کارامو بکنم ساعت ۹ مهمونام میان  

 

بفرمایید کباب بره ، جوجه کباب با دوغ و ریحون

 

 

پنجشنبه 21 آبان ماه سال 1388

سلام